علاء الدوله سمنانى

51

مصنفات فارسى ( فارسى )

135 - و اين‌چنين روزه داشتن دست ندهد جز كسى را كه از خلق عزلت كرده باشد و بر حقيقت لقمه اطلاع يافته و بيقين دانسته كه حاصل لقمه به آخر كار چون لطائف غيبى كه در او مودع بود روح انسانى از راه مناسبت به خود كشيد ، چيست ؟ و از آن شناخت بر وى روشن شده كه كالبد او به حقيقت مزبله‌اى بيش نيست ، و دل عزيزش را از اقامت در اين مزبله ، ملالت و سآمتى تمام حاصل آمده ، و پيوسته خواهان آن شده تا اجازت دررسد و از اين مزبله بيرون جهد ، و هميشه با خود مىگفته كه : بيت آنچه از تو توان ستد همين كالبد است * يك مزبله‌گو مباش ، چند انديشى - و دايما متوجه حضرت صمديت گشته ، و متعرض نفحات الطاف خفيات الهى مىبوده ، و منتظر اشارت ، تا به حكم آنكه گفته‌اند : از دوست يك اشارت وز ما به سر دويدن ، اين قفس را بر هم شكند و پرواز كنان روى به حضرت جانان نهد . اين‌چنين كسى را به حقيقت روزه‌دار توان گفتن ، از آن سبب كه دنيا را در نظر او قدرى نمانده است چون دنيا را مردم به طفيل تن خود دوست مىدارند و اين شخص در آرزوى آنكه از سجن تن هرچه زودتر خلاص يابد دنيا را كجا برد . اهل دنيا كه تن‌پرستانند ، پيوسته دربند آن باشند تا لقمهء خوش از كجا حاصل كنند تا بخورند ، و جامهء خوب از چه وجه به دست آرند تا درپوشند ، و شهوتى به مراد هوا چگونه‌شان دست دهد تا برانند ، و استيفاى لذات جسمانى بر چه سبيل ممكن شود تا حاصل كنند 12 و همگى همت ايشان بر تن‌پرستى در اين دنياى فانى قاصر شده . اگر از راه ظاهر روزه بدارد يا طاعتى بكند از ظاهر به باطن نفوذ نكند و جز مال و منال و حيات ظاهرى را حمايت نتواند كردن ، و از اسرار طاعات و انوار آن محروم ماند . 136 - اما طايفهء ديگر - چنان كه در اول شرح ايشان داده‌ايم - چون از اصل وجود جسمانى و ظلمانى خود متنفر شده باشند به فرع چه التفات نمايند . و اگر وقتى دست به لقمه‌اى دراز كنند 13 خاص از جهت امر حق باشد كه كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ [ 7 / 31 ] اشارت بدان است